محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6098
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سرزمين روم . سخن از سبب غزاى تابستانى وصيف و كار وى در اين غزا گويند سبب آن بود كه ميان احمد بن خصيب و وصيف كينه و دشمنى بود ، وقتى كه منتصر زمامدار شد ، ابن خصيب كه وزير وى بود منتصر را بر ضد وصيف تحريك كرد و گفت كه وى را از سپاه خويش برون كند و به غزاى مرز فرستد و همچنان اصرار كرد تا منتصر احضارش كرد و به وى دستور داد . در بارهء منتصر گفتهاند كه وقتى مصمم شد كه وصيف را به غزاى مرز شام فرستد احمد بن خصيب به دو گفت : « كى در مورد وابستگان چنين جرئت ميارد كه تو وصيف را دستور رفتن مىدهى ؟ » پس منتصر به يكى از حاجبان گفت : « هر كه را كه به نزد خانه خلافت حضور دارد اجازه بده . » كه اجازه دادند و وصيف در ميانشان بود ، كه روى به دو كرد و گفت : « اى وصيف خبر آمده كه جبار روم روان شده و آهنگ مرزها دارد و اين كارى است كه از آن باز نمىتوان ماند يا تو بايد بر وى يا من بروم . » وصيف گفت : « اى امير مؤمنان من مىروم . » گفت : « احمد ببين بايستهء او به بهترين ترتيب ممكن چيست ، برايش مهيا كن . » گفت : « بله ، اى امير مؤمنان . » گفت : « بله چيست ؟ هم اكنون براى اين كار به پا خيز ، وصيف ! دبير خويش را بگوى در بارهء بايسته هاى خويش را با وى همراه شود و او را رها نكند تا حاجتش را انجام دهد . » گويد : پس احمد بن خصيب برخاست ، و صيف نيز برخاست و همچنان در كار